محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )

40

الحياة ( فارسي )

پايانى دارد ، و اوضاع و احوال فزونخواهان بر اين منوال ( از تباهى عقل الهى و متّكى شدن به جهل انسانى و جلوگيرى از آگاهىيابى مردمان و تلاش براى غافل نگاه داشتن توده ها . . . ) مىگذرد ، آيا بر آگاهان واجب نيست كه در اين باره بژرفى امعان نظر كنند كه آيا ميان اسلام و آموزشهاى حياتبخش آن براى اجتماع و فضايل عقلى و آراستگيهاى انسانى ، و ميان مالكيّت تكاثرى و متكاثران مىتواند ارتباطى وجود داشته باشد ؟ اسلام دين خرد و خردمندى ، دين فهميدن و ترويج فهم ، دين دانش و داد ، و دين حق و دادگسترى و قسط است ؛ بنا بر اين ، طبيعتا مخالف نادانى و سفاهت و سنگدلى و نابينايى اجتماعى و ستمگرى و بهره كشى و تجاوز اقتصادى و غير اقتصادى است . و شايد اين امر بر خواننده پوشيده نباشد كه اسلام تا چه اندازه به كار عقل و زنده نگاه داشتن آن و روشن كردن چراغ آن توجّه دارد ؛ اسلام دينى است كه عقل را حجّت باطنى خدا مىشناساند ، و ساختن مردمان و آموختن « كتاب و حكمت » را به آنان سرآغاز رسالتهاى فرستادگان آسمانى مىشمارد ، و بالندگى عقل و فرهيختگى آن را از هدفهاى اصلى انگيزش پيامبران مىداند ( ليثيروا لهم دفائن العقول « 1 » - ( 1 ) خداوند پيامبران را پى در پى فرستاد تا گنجينه هايى كه در عقلها پنهان است آشكار سازند ) ؛ با توجّه به آنچه گفته شد ، آيا امكان آن هست كه اسلام با اين آموزشها و جهتگيريها ، و با داشتن اين گونه هدفها ، اقتصاد تكاثرى را مباح شمارد ، و عقل آدمى را قربانى كند ، و پرده بر فهم توده ها بكشد ، تا به خواستهاى توانگران و ولخرجان پاسخ داده باشد ؟ ! زندگى بشرى ، در نظر اسلام ، بايد براى رسيدن به هدفهاى عالى و براى عملى كردن رسالتهاى درست به كار گرفته شود ، نه براى برانداختن آن هدفها و از بين بردن آن رسالتها . آيا حق اين را داريم كه بگوييم دين اسلام عقل را به فعّاليّت وامىدارد و آن را بر مىافروزد ، و به ترويج و زنده كردن علم و دانش مىپردازد ، و با مكتب تربيتى و فرهنگى و اخلاقى خويش ، بر آگاهسازى

--> « 1 » « نهج البلاغه » / 33 ؛ « عبده » 1 / 17 .